
تردیدی نیست که بودجه نهادهای دولتی، کلیه ابعاد حل مشکلات اجتماعی را نمیتواند پاسخگو باشد اما در مقایسه غیر تطبیقی و منطقهای پارادوکسهایی از هزینهکرد بودجهای میبینیم که تاسف برانگیز است و شاید حق آنرا ایجاد کند که بگوییم انجمنها و موسسات خیریه بیشتر از آنکه حل مشکلات اجتماعی باشند پوششی بر عدم پاسخگویی و مسئولیت اثربخشی سازمانهای دولتی هستند.
در شهر ما اقدام به خرج بودجه فلان مبلغی برای جذب چندروزه توریست با روحیه خاص که احتمالا جمعیت آماری بالا نیز ندارد نمایشگاه فلان گل زیبا را برپا میکنند و یا برای فضاسازی المانهای شهری، فلان طرح تجسمی غیر قابل فهم همگانی، باز برای اندک مخاطب و یا فلان کاشیکاری و زیباسازی مثلا معرفی فرهنگی آنهم فرهنگی غیر فرهنگ بومی شهر یا فلان مسابقه به انحرافکشاندن دید ریزبینان و ... مینمایند. بازارچههای مواد غذایی ما نه استاندارد فیزیکی و مکانی دارد نه استاندارد بهداشتی و البته نه استاندارد قیمتی .. و آنوقت برای برپایی بازارچه خیریه باید هفتخوان استانداردهای بوروکراتی را طی کرد ...
انجمنهای خیریه شهر بدون امکانات حتی گاهاً بدون تخصص بدون حمایت اقدام به آموزش پیشگیری و مراقبت و بستههای حمایتی سبد خانوار به گروه هدف خود مینماید در حالیکه بودجههای فراوان صرف نصب بنرهای غیرآموزشی تبریک و کری سیاسی و غیره میگردد. سازمانهای دولتی با داشتن واحد مشارکت مردمی با وظیفه ترغیب همگان در جهت خودمراقبتی و کمک به قشرآسیبپذیر و با داشتن واحدهای تعریفشده با وظیفه پروندهسازی و بروزسازی آمار و مراقبت نفری افراد آسیبپذیر و پیشگیری از شیوع آسیبها و واحد و متخصصان آموزش با وظیفه آموزش رایگان همه شهروندان و آموزشهای ویژه با داشتن بودجه و ردیف اختصاصی دچار سوی مدیریت منابع مالی و انسانی گردیده است.
کدام سرمایهگذار به انجمنهایی مردم نهادی اعتماد میکند و سرمایه وقفی خود را هبه میکند که حامیان انجمن برای اخذ مجوز برپایی و اعتماد مردم با مسئولین دولتی در بازراچههای خود عکس یادگاری میگیرند و حتی فراتر از آن گاهی از این مسئول نماها جهت ارتقای رزومه تبلیغاتی خود سرمایهگذاری اندکی نیز مینمایند...
انجمنهای اجتماعی نه کار نویی است نه بیارزش .. از منافع آن تمرین نوعدوستی و تکرار مهربانی است. ایجاد فضاهایی برای این تمرین است جای شکر و تشکر بر انسانهای واقعی که با خلق چنین فضاسازیی به زیبایی فرهنگی شهر اقدام مینمایند و جای شکایت و شک بر پافشاری و تکرار این مدیریت سنتی و به انحراف و چالشکشاندن این ارزش..
ای کاش نهادهای حمایتی بهجای هزینهکرد انرژی و زمان و داراییهای موقوفه و حل اندک مشکلات مالی و روحی گروههای هدف خود، با مطالعه بیشتر و کسب تخصص لازم و ارتباطات موثر، وکالت احیای حقوق قانونی و عرفی و یا تعریف حقوق جدید اعضای خود را برعهده بگیرد.
چه بسا با توجه به تعدد انجمنهای شهر و عدم بسترسازی فرهنگی -که هنوز معلوم نیست برعهده کدام نهاد است- و بدون ایجاد درآمدی پایدار، حل مشکلات این گروهها که عمدتاً مالی است از عهده موسسان و حامیان خارج میباشد . غیر از این، حفظ استقلال انجمن، حفظ شفافیت عملکرد مالی، تامین هزینههای جاری خودگردانی، تشخیص نیازهای کوتاه مدت و بلند مدت گروه هدف، دسترسی به اطلاعات و آمار، ارائه گزارش عملکرد و ... را باید به دشواریهای مسیر فعالیت انجمنها اضافه نمود. پس شاید بهتر باشد این انرژی مثبت این حس مشارکت اجتماعی این تکرار نوعدوستی را بصورت رایزنی و مطالبه حقوق این گروهها از سازمانهای مربوطه تحت پوشش و البته برنامهریزی در جهت بسترسازی و ریشهکنی آن آسیب ساماندهی نماییم.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان